السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

473

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

ترجمه فصل ، تحت جنسى كه او را تحصل مىدهد واقع نمىشود . به اين معنا كه جنس آن‌گونه كه در تعريف نوع واقع مىشود ، در حد و تعريف فصل آورده نمىشود . پس ، فصول جواهر ، جوهر نيستند . و اين بدان دليل است كه اگر فصل ، داخل و مندرج تحت جنس خود باشد ( از سنخ جنس محسوب شده ) به فصل ديگرى نيازمند است تا به او تحصل ببخشد . نقل كلام به فصل ديگر مىكنيم . ( او هم اگر تحت جنس خود باشد از سنخ جنس محسوب شده ، به فصل ديگرى محتاج است . ) و چون فصول غيرمتناهى ( و نيز ) انواع غيرمتناهى با آمدن هر فصلى تحقق مىيابند تسلسل رخ مىنمايد و اجناس به عدد فصول ، تكرار مىشوند ، در حالىكه صراحت عقل اين مطالب را رد مىنمايد . مضافاً به اين‌كه نسبت بين جنس و فصل به عينيت ، تبديل خواهد شد و حمل بين آن دو ، حمل اولى خواهد گشت . و اين قاعده كه جنس عَرَض عام براى فصل و فصل عَرَض خاص براى جنس است ، باطل خواهد گشت . شرح وقتى مىگوييم انسان عبارت است از جوهرى كه جسم و نامى و حساس و ناطق باشد جوهر در اين تعريف ، جنس اعلى محسوب مىشود . « جسم » هم تحت جوهر ، جنس پايين‌تر از او مىباشد . نامى و حساس هم فصل‌هاى نبات و حيوان هستند كه براى انسان ، فصل بعيد به شمار مىروند . ناطق هم فصل اخير اوست . حال سؤال اين است كه آيا ما مىتوانيم ناطق را كه فصل اخير انسان هست يا نامى و حساس كه فصل‌هاى بعيد او هستند آنها را تحت جوهر يا جسم كه اجناس عاليه هستند درآوريم و آنها را در قلمرو اجناس عاليه مندرج كنيم ؟ جواب آن است كه خير ؛ زيرا اگر ما فصول را مندرج تحت جنس جوهر يا جسم قرار دهيم طبعاً اين فصول از سنخ اجناس شده در قلمرو اجناس درخواهند آمد ، چون هر مفهومى كه مانند جسم ، تحت مفهوم بالاتر از خود مانند جوهر